‎ ‎ سوز

بوی نم بود...هوا باران داشت.... و چشم هایم کمی خیس بود... و روزگار تنگی نفس داشت .....و من سرم به آسمان بود و دنبالچیزی......دنبال کسی...... واهمه....اضطراب....آشفتگی.....همه را با همجمع کرده بودم و وجودم را دست تنگی نفس های روزگار سپرده بودم و باد مدام زیر گوشم از نا امیدی می گفت....و من سرم به آسمان....دنبال چیزی....دنبال کسی.......... دست و پایم گم بود....چشم هایم از شوریاشک هایم خسته بود....آرزوی شیرینی...آرزوی رفع تشنگی....آرزوی همه چیز را با خود به آسمان فرستاده بود....به ابرها التماس می کرد....و من سرمبه آسمان....دنبال چیزی....دنبال کسی......... پرنده ها همه با یک کلاغ همنوا بودند....نمیدانم کجا...ولی در عزای یکمرغ عشق دم گرفته بودند...پلک هایم میسوخت و باد با حرف هایش آزارم میداد.....صحرا غرق در تنهایی بود و من سرم به آسمان بود....دنبال چیزی.........دنبال کسی.... نمی دانم شب بود یا روز...نمی دانم ماه می دیدم و ستاره ، یا آسمان غرق در غرور خورشید بود.....نمی دانم هنوز بوی نم بود و هوا باران داشت ، یا نفس های روزگار ازمرگ رها شده بود.......نمیدانم آسمان شلوغ بود یا خلوت.....نمی دانم اینجا کجابود.........فقط دلم شکسته بود و سرم به آسمان...........دنبال چیزی....دنبال کسی.......... لبم سوخته از حرارت حرف های نگفته ام.....زبانم مرده بود با سکوت های چروک بسته ام.....بغضم دلش شکسته بود از اشک های بد قلقم.....و گوش هایم هنوز گرفتار طعنه های باد......... من دارم تو را جست و جو می کنم...........با این حال وا مانده ام....کجایی......... می روم پیش همان پرنده ها.........نمی دانم کجا....ولی می روم در عزای همان مرغ عشق با کلاغی دم بگیرم..........!

می پسندم نمی پسندم
برچسب ها : ,

مطالب مرتبط

    نظرات

    برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید
    نام
    آدرس ایمیل
    وب سایت/بلاگ
    :) :( ;) :D
    ;)) :X :? :P
    :* =(( :O };-
    :B /:) =DD :S
    -) :-(( :-| :-))
    نظر خصوصی

     کد را وارد نمایید:

    آپلود عکس دلخواه: